با اینکه پر شر و شور بودم و قوانینی که دختر و پسر رو از هم جدا می کرد برام سنگین بود ولی عشق این بودم که کاش پسر می شدم و لباس روحانیت تنم میکردم ، این لباس برام تقدس زیبایی و ابهت خاصی داشت ، برای همینم تابستون اون دخترک پر شر شور در کنار کارا و بازی های عجیب و غریبش ، پای ثابت حضور در کلاس احکام و قرآن روحانیت بود، تا رسیدیم به سال سوم دبیرستان ، همیشه نمرات شب امتحانی ام از بقیه بچه ها بالاتر بود ، طبق معمول باز تابستونم با دوست صمیمی ام می رفتیم کلاس حاج آقا ، بودن هر ساله ما سر کلاسش دیگر براشون عادی شده بود، طفلی هر سال آدمای تکراری پارسال 😂 😭 🙏
معدل پرسیدن و گفتند :” نمیخواید برید جامعه الزهرا ؟ دیگه پیش دانشگاهی هم لازم نیست ها ، و اخطار اینکه جو دانشگاه مناسب نیست نکنه این حجاب این پاکی و صفای ظاهریمون لطمه ببینه یا هرچی ”
وای خدااای من، من به یک قدمی رویای بیش از یک دهه زندگیم رسیده بودم! باور کردنی نبود ؛ قم، جامعه الزهرا، تازه اون زمان تعهد استخدامی و تدریس ده سال در قم رو داشت ، یک تیر و هزار نشان!”
اما..
پدر موافقت نکردن 😩
آخه تب دانشگاه داغ بود ، هرکی میرسد به دیگری با چه چه و به به سرش بالا می گرفت، که بله دخترم فلان دانشگاه قبول شد .
نشد، نرفتم
شاید لیاقتش نداشتم و هزار شاید دیگر، زورم به بابام نرسید، من ماندم و حکم الهی؛ اطاعت از ولی ، چشم گفتیم و این آرزو را به خاطرات سپردیم،
لیسانس ، رتبه ممتاز ارشدی، دکترا تا مصاحبه ، 6 سال زندگی در کلانشهرها و غربت گذشت.
الان دیگر اون دختر نوجوان سربه هوا، رام رام شده بود، میدونست علاقه اش بیخود نبود ، با اینکه ممتاز کلاس و رشته اش در دانشگاه بود ولی پای مشاوره و درد دل و مسائل شرعی دوست و غریبه خوابگاه بود اینقد که ازش سوال دینی می پرسیدن، برا جزوه و سوال درسی نمی اومدن پیشش، تهش می شنید چطور طلبه نشدی؟ و یه پرتاب به نوجوانی و آه سردی و …
روزی که از خیابون می گذشتم چشمم افتاد به بنر بزرگ ثبت نام حوزه ،حوزه هم که دم در خونه مون بود از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان هروقت اونجا رد میشدم و تابلو((مدرسه علمیه ریحانه الرسول )) میدیدم بی اراده قدم هام کند می شد و چشمم به تابلو خیره ، اینقد که اگر کسی باهام بود متوجه می شد.
ما آمدیم اسم نوشتیم و خدا این بار اذن داد و پدر لحظه نود گفتند: تو هنوز حوزه میخوای؟!، باشه برو






پ.ن: اما مشکلات زیادی در مسیرمه، که این راه به مقصود برسه،مشکلاتی که فقط یکیشون برای به زانو درآوردن یک مرد هم کافیست چه برسه اینهمه و من یه دخترم!برایم دعاکنید .
#چی_شد_طلبه_شدم

15102059771349305.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: چی شدطلبه شدم
   یکشنبه 21 آبان 13961 نظر »

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
محسن جان
هرچند غریب و تشنه لب در میان بارش آتش زمین و آسمان
دیار غربت
خالق کربلایی در دل شام 1438 شدی
و پیکرت شهر به شهر چرخید


اما

اینجا منبری با عزت برایت مهیا شده
خطبه بخوان روایتت را بگو
از شام بگو
از شمر و حرمله
میخواهیم با تو ندبه کنیم

ای لشکر تنها
ملتی اسیر توست

 

ورود شهید حججی به وطن

اشتراک گذاری این مطلب!
   دوشنبه 3 مهر 1396نظر دهید »

دیروز خبرای ضد و نقیض آمد


که داعش کارشکنی کرده
شهدا تحویل نمی شن

نیمه های شب
توی همین فضای گرگ و میش مجازی

یه گوشه

عده ای
گروهی دیدم با اخلاص تمام شب عرفه به ختم قرآن برای بازگشت پیکر مطهر نشسته بودن

عجب ناز و دردانه شدی شهید

و عجب قلوبی گمنام پاک پاک ،بدون توجه به روابط و ضوابط خاکی، فقط خدا رو فریاد زدند با آغاز بسم الله الرحمن الرحیم

و امروز اولین تصویر از پیکر مطهر نشر شد

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

امروز روز عرفه 1396 هـ ش/ 1438 هـ ق

1504168716_3_.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!
   پنجشنبه 9 شهریور 1396نظر دهید »

برای ویرایش پایان نامه و مقاله نوشته شده چکار کنییم؟
درمورد نرم افزار ویراستیار چیزی شنیده اید؟

بهتر است به جای چک دستی که همراه با صرف وقت زیاد و دقت کمتری هست ابتدا این نرم افزار را در سیستم خود وصل کنید و از امکانات غلط یابی نگارشی املایی و کاربرد صحیح فاصله بین حروف و علایم گذاری استفاده ببرید

امکانات این نرم افزار زیاد بوده که به اختصار شامل موارد زیر است
1)اصلاح نویسه‌های متن
2)اصلاح نشانه‌گذاری
3)تبدیل تقویم و تاریخ
4)پیش پردازش املایی متن
5) تبدیل اعداد و …
که به صورت یه افزونه یا همون تب به سر برگ ورد شما اضافه می شود نرم افزار همراه با راهنمای نصب و راهنمای استفاده است
دریافت لینک دانلود و توضیحات بیشتر 

https://soft98.ir/software/office/2585-Virastyar.html

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 8 شهریور 1396نظر دهید »

برای درمان استرس ارائه و دفاع پایان نامه چه کنیم؟؟؟؟؟

یادمه برا کنکور و امتحانات پایان ترم که استرس داشتم
قبلش باید دعا توسل رو میخوندم
حس قشنگی بود
وقتی به نام شکافنده علوم میرسیدم

و حسی که القا میشد
ای شکافنده علوم
این منم و نیاز و بی علمی
و علومی که صاحبش شمایید

اثری که دعای توسل و اطمینان بعد از اون داشت و داره هیچ قرص آرام بخشی نداشت

برا ارائه پایان نامه فکر کنم بدون استثنا همه همکلاسیا مسلح حاضر شدند(قرص آرامبخش)

پایان نامه ای که ماحصل شب نخوابیدنا استرس ها خرج کردنا بود
هر صبح که بیدار میشدم ترس سنواتی شدن و دادن شهریه و آواره شدن از خوابگاه مانع هر کاری بود
اما
باقر العلوم معجزه اش را جاری میکرد آرامش و باز شدن ناگهانی راهها و گره ها

پ.ن: هرچند اون ثمره تحقیق و پژوهش ها باید گوشه کتابخونه خاک بخورن و شاید دانشجویی ورقی ازش کپی کنه و  هر چند موقعی گرد و خاکش رو دست بکشن ، و هرچند ماحصل آن همه شب بیداری ؛بیکاری و بی عاری(نقل اطرافیان) شد ، روسیاهیش بماند به ذغال ، در هر رشته و مقطع و جایگاه به تو متوسلیم و منصوب به شما یا باقرالعلوم ، و این برای من آرامش بخش تر است

1504117576_2_.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 8 شهریور 1396نظر دهید »

1 3 4

آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
طلبه نوشت
تلاشی اشتراکی از تجربیات و دانسته ها؛ برای نوشتن مقاله علمی و پایان نامه . کمکی اجمالی برای طلابی که تازه وارد عرصه پژوهش و تحقیق شده اند
جستجو
 
ولادت پیامبر